احساساتمـ بد جوری در گلویمـ میشکنند


by : x-themes

بهـ نامـ او

آدمـ ها نیاز دارند گاهی با یکـ نفر صحبتـ کنند

و برای او از اتفاقاتـ روزمرهـ شانـ بگویند

ولی اینـ روزها وقتی میخواهمـ

از شادی هایمـ، غمـ هایمـ

و نگرانی هایمـ

بگویمـ

دستی،

جلویمـ را میگیرد

آرامـ با خودمـ می گویمـ:

وقتی پاسخـِ از احساساتمـ گفتنـ،

فقط یکـ سر تکانـ دادنـ باشد چهـ فایدهـ؟

منـ نمیخواهمـ محتاجـ دو گوشی باشمـ کهـ

فقط می شنوند؛ همینـ. نهـ بیشتر از آنـ

بهـ اینـ سبکـ زندگی کردنـ برایمـ

خیلی خیلی سختـ استـ

احساساتمـ

بد جوری

در گلویمـ میشکنند

مثلـ یکـ بغضـ یا شاید مثلـ یکـ درد

و منـ با دوستـ خیالی امـ سخنـ میگویمـ

با خیالـ کسی کهـ همهـ اتفاقاتی را کهـ میگویمـ

می داند. حتی گاهی خود اتفاقی استـ کهـ میگویمـ

روزی هزارانـ بار خاطراتمـ را مرور می کنمـ.

دیگر برای همهـ کمـ از احساسـ میگویمـ

فقط یکـ جاستـ کاری بهـ جاری شدنـ

احساساتمـ ندارمـ:

اینجا،کنار تو...

مواظبمـ باشـ!

منـ خودمـ را بهـ دستـ تو سپردهـ امـ




†ɢα'§ : <-TagName->
برچسب:, |- مبهم -|

ϰ-†нêmê§